سلام
دلم برای ٨٨ خیلی تنگ شده سال زیبایی بود ولی ای کاش تموم نمیشد خیلی دلم براش تنگ شده
امسال سال خوبی نبوده هرروزش یک اتفاق هرروزش غم. ٨٩ خیلی مزخرفه
دیروز با هزار صلوات تموم شد و امروز نمیدونم چند تا صلوات میخواد
حالم خوب نیست خودم رو باختم این حسیه که هیچ موقع نداشتم خیلی برام سخت شده زندگی،زندگی کردن.کسی نیست که من رو امیدوار کنه و خودم هم دیگه کاری از دستم بر نمیاد
دوست ندارم این حس رو ولی باید سرنوشت رو قبول کرد.از طرفی هم از نزدیک شدن آدما بهم زیاد خوشم نمیام احساس میکنم اگه تنها باشم هم دیگران آسیب نمی بینند و هم خودم احساس بهتری دارم
باینکه میخواستم بیشتر از این چند خط خودم را با خودم آشنا کنم ولی بهتره برم
بدرود
نظرات ()سلام
این روزها اصلا حال وروز درست درمونی ندارم مثل اینکه کشتیام غرق شده.حس خوبی ندارم گاهی اوقات به خودم فحش میدم گاهی به روزگار.بگذریم فکر می کنم از غرورم چیزی نمانده که بخوام بهش تکیه کنم کلا آسمون و زمین شده یک جور دیگه یک جوری که دل خوشی برام باقی نگذاشته.
میخوام عوض بشم بشم ی ممد دیگه.خستم خیلی خستم دیگه اونجوری که دیگران میگن زندگی ارزش جنگیدن نداره
بعد از اتفاق چند روز پیش دل و دماغ درست حسابی برام باقی نمونده.میخوام تغییر کنم یک تغییر بزرگ نمیخوام دیگه ممد سابق باشم.تحقیر شدن دیگه برای من درد آوره شده خیلی درد آور
میخوام خودم باشم خود خودم
برای این تغییر احتیاج دارم تنها باشم
تصمیم دارم تلفن خاموش ارتباط ها خیلی محدودو کلا برای خودم شدن باید خودم رو آماده کنم
میخوام خودم، خودی که دوست دارم باشه دیگه خبری از اون شخصیت قبلیم نیست کسی که سالها انتظارش رو داشتم باشم فکر میکنم حالا دیگه موقع مناسبی باشه
یک روزی با خودم عهد بستم که احساسم رو بیان نکنم عهدم رو شکستم و نتیجه این شد .من تغییر کردم و نقطه تاریک وجودم رو از بین بردم و خواستم که کسی از دست و زبان من آسیبی نبینه عهدم رو شکستم و کسی آسیب دید تاوانش روهم همون لحظه دیدم تغییری که الان مدنظر منه از بین بردن نقاط تاریک باقی موندست و عهدی که دیگه تا پای مرگ پایبندش باقی میمونم
بدرود
نظرات ()سلام
امسال انگار خیلی هم مثل سالهای گذشته نیست خیلی فرق می کنه هر روزش یک اتفاقی میفته
دیشب که چه عرض کنم صبح امروز بعد از سالها فهمیدم به خاطر چه دلایل سطح پایینی و محقری جواب منفی میشنیدم فهمیدم که احساس شکست می کنم.
تمام اون سالها یک دفعه پیش چشمم سیاه شد فهمیدم اونجوریا که میگن عشق زیبا نیست دوست داشتم مثل آرزوی یک نظامی توی میدان جنگ کشته بشم ویا با یک گلوله گشته بشم( وقتی میخواند یک نظامی رو تحقیر کنند اون رو با طناب دار میکشند) من هم با چیزی مثل طناب دار کشته شدم
فکر کنم من هیچ وقت از شنیدن جواب نه نارحت نشده باشم بلکه تلاشم بیشتر میشد و سعی در جبران بودم ولی وقتی دلیل نه رو شنیدم احساس میکنم ناراحتم.
من برای جنگیدن دیگه انگیزه ای ندارم فقط میتونم مثل قبل برات آرزوی بهترین ها رو داشته باشم.
من چیزی که نام تو بر روی اونه میپرستم تا لحظه مرگ ولی شباهتی به الان تو نداره اون تصویر زیبایی از تو اون هم به من جواب منفی میده ولی نه با این دلایل همیشه به خاطر اون تصویر زیبا عاشق باقی میمونم
بدرود
نظرات ()سلام
شب گذشته یک شب رویایی بود
ویک عیدی بزرگ که سالها برای دریافت کردنش دعا کردم
بله بخشیده شدم
خیلی خوشحالم الان بیشتر از یک روز پر خنده بیشتر از یک سال شادی
ازت ممنونم
بزرگ ترین هدیه عمرم رو دریافت کردم
مثل همیشه بهترینها را برات آرزو دارم
بدرود
نظرات ()سلام
امروز
آره امروز یکم حالم بدتر شد انگار این سر بالایی دست از سر ما بر نمیداره
یا چیزی نباید شروع بشه ویا باید فراموش بشه.
امروز یک آه کشیدم برای خودم برای خودت بیشتر برای خودم بود برای چیزی که جفتمون از دست دادیم وبیشتر برای من جلوه داره تو میری دنبال زندگیت دنبال سرنوشتت که میدونم اینقدر دعای خیر پشتت هست که خوشبخت ترین آدم روی زمین بشی ولی من چی تا اخر عمر با این آه باید زندگی کنم.یک نفر میگفت چند شب پیش که تو دیگه یک ادم دیگه شدی دیگه پاک شدی حتما سرنوشت اون چیزی که تو دلت هست را درست میکنه و برات قرار میده نمیدونم چقدر تغییر کردم که دعایی بتونم برای خودم بکنم و خودخواه نشم نمیدونم عمرم کفاف میده یا نه ولی یک چیز رو خوب میدونم دیگه فرصتی برای من نیست مگر اینکه تو بهم بدی
یادمه خیلی تو کارها عجول بودم ولی حالا مثل پیر مردا شدم نرم و آهسته قدم بر میدارم و با احتیاط. حتی با احتیاط نفس میکشم
ای کاش هیچ موقع شروع نشده بود که میشد الان شروع بشه بجای آه الان شاید لبخند بر لبانم بود
انقدر آهسته باید نفس کشید که مبادا غبار خاطرات این سو ان سو شوند
آنقدر باید آهسته آه کشید تا مبادا تاریکی ساز خود کوک کند
کاش تو هم حال من رو داشتی
ای کاش ای کاش ای کاش ای کاش
شاید یک روز ماشین زمان رو بسازم برای اینکه همه چیز رو درست کنم اون موقع دیگه آهی نبود من گنهکار نبودم -ای کاش الان میتونستم
کاش میدونستی دارم میسوزم کاش باور داشتی
کاش این نوشته رو میخوندی
کاش این بغض یک روز .....
ای کاش از دلم خبر داشتی ای کاش از چشمام میخوندی ای کاش زبونم الان باز میشد
کاش همیشه لال بودم ولی الان زبون باز میکردم و اون چیزی که الان لالم کرده رو بهت میگفتم
کاش میفهمیدم که حرف دلم روفهمیدی بعدبمیرم
بدرود
نظرات ()حال خوشی ندارم علت خاصی نداره ولی یکم بهم ریختم اون هم مال کاره آخه هیچ وقت بی کار نبودم همیشه یه کار برای انجام دادن داشتم ولی حالا نه بعدم احساس میکنم زیاد روزگار تحت کنترلم نیست بگذریم بعد از ١٣ فکر کنم بهتر بشم امیدوارم
راستی سال نو مبارک
بدرود
نظرات ()سلام
خوب شمارش معکوس امسال هم داره شروع میشه٧و۶و۵و۴و... بعدش صدای مهیب یک توپ و میشه یک سال جدید
من سال ٨٨ رو پر از اتفاق دیدم توی مسابقات بین اون همه دانشگاه هنر اول شدم .فارغ تحصیل شدم کلی اجرای موسیقی جلوی اون همه آدم داشتم وکلی اتفاقاتی که همشون عجیب و دوست داشتنی بودن و از همه مهمتر بزرگ شدم خیلی بزرگ تا جایی که تونستم بفهمم کجا اشتباه کردم
از سال٨٧ متنفرم اینقدر اتفاق بد توی اون سال اتفاق افتاد که لحظه شماری میکردم تموم بشه آخریش همون روز چهارشنبه سوری پارسال بود که هنوز که هنوزه طعم تلخش از یادم نرفته کلا دوسال هست توی زندگیم که جزءبدترین سالهای عمرم هست یکی ٨٧ و دیگریش٧۶
بیخیال در عوض ٨٨ عالی بود
دوست دارم این یک هفته ی باقی مونده به خوبی بگذره و عالی تر از این هم بشه
دوست دارم همه موفق باشند و براشون دعا میکنم مخصوصا برای تو
بدرود
نظرات ()سلام
بازم منم همون ممد دیوانه
چه انتظاری میشه داشت از حرفهای یک دیوانه که خودش رو توی اینه نمیشناسه و به تصویرش میگه بجا نمیارم میشه خودتون رو کامل معرفی کنید. بعد هم شتاب زده از خودش فرار میکنه
خیلی وقته دیگه توی آینه با خودم حرف نمیزنم .شاید عاقل شدم
اثلا دوست ندارم توی گذشته زندگی کنم ولی نمیدونم چرا باید هر دفعه به یک نحوی گذشته برام مرور بشه انگار این مجازات پایان نداره باید همیشه هیزم این آتش از یک جایی که فکرش رو هم نمی کنی برسه اینگار این آتشکده خیال خاموش شدن نداره
خدایا من که خودم رو فنا کردم چرا دوباره عزم فنا کردن من رو میکنی نگذار دیگران از دست من آسیبی ببینند دیگه جای برای جبران نیست بگذار توی سکوت بمیرم نگذار دلم کاری کنه که یک روزی بگم عهدم رو با خودم شکستم
همه شادن و دارند زندگی خودشون رو میکنند نگذار شادیشون به خاطر من بهم بخوره.
با این قضیه کنار اومدم وقبول کردم همه گناهانم رو .
نگذار دوباره با آزار ... توبه ام شکسته بشه مگه تنهایی و بی کسی چه ایرادی داره چه ایرادی داره که یک روز سرد زمستونی وقتی که همه شادن و کسی هم به فکرآدم نباشه یکم مردونه گریه کنه که شاید سبک بشه چه ایرادی داره از تح دل آه بکشه و با چشم های نمناک بگه خوشحالم که قدیسه آلان...
شاید فردا برای من ساخته شده باشه ولی دیگه برای رسیدن فردا کوچه دلم رو ریسه نمیبندم چون شاید فردا جای دیگه جشنی باشه و من جشنشون رو خراب کنم
دوست دارم بنویسم و بنویسم تا جایی که حرف دلم رو زده باشم ولی میدونم که حرف دل رو باید اهل دل بشنوه
بدرود
نظرات ()سلام
امروز حالم بهتره یک جورایی خودم رو کم کمک دارم پیدا می کنم دارم میشم همون محمد بد اخلاق، خودخواه ،مغرور ولی یک چیزی این وسط کم نمی دونم دقیقا چی میخوام نمیدونم
این بار ندونستن عیب نیست
داستان گذشته داستانه عجیبیه درسته نمیشه دوباره گذشته رو بازی کرد ولی نمیشه اون رو فراموش کرد حتی اگر عبرت بگیری
البته من عبرت رو با حسرت یکی میدونم بعد از عبرت حسرت میاد و یکیش واژه خوب ودیگری برای حداقل من ناپسنده
بگذریم امید داشتم از اینی که هستم دیوانه تر نشم که خدا رو شکر نشدم
من دیوانه بشم واویلاست کل بشریت میره زیره سوال
بماند چقدر زیبا بود که تجربیات الان رو در گذشته داشتم
بدرود
نظرات ()سلام
حال چندان خوبی ندارم یک جور به پوچی رسیدم یک جور بحران هویتی اصلا با این حال و احوالم حال نمیکنم
اگه یک بار دیگه متولد میشدم چه کار میکردم ؟آیا دوباره دل اون فرشته رو میشکوندم؟ آیا دوباره میتونستم گناهکار باشم؟.ادم یک دنده لجباز مغرور خودم رو میگم اگه یک باره دیگه هم متولد میشدم باز هم بعد بیست و اندی سال باز هم همینجانشسته بودم و به اشتباهات ریز و درشتم فکر میکردم
خیلی وقته کسی رو توی زندگیم راه ندادم امروز با یک پرسش مواجه شدم جوابم این بود:نمیتونم کس دیگه ای رو در کنارم تحمل کنم من اتش به کل هیمه ها زدم دیگه نمیتونم اتشی رو روشن کنم حتی اگه همیمه ایی هم وجود داشته باشه.
یک تصمیم بزرگ گرفتم تصمیم گرفتم به یک شرطی که چند سال پیش کسی برای قضیه ای گذاشته بود و قول دادم عملیش کنم عملیش کنم هر چند دیگه حتی براوردن این شرط چیزی رو عوض نمیکنه ولی حداقل میتونم توی رویاهام خوشحال باشم که تونستم به قولم عمل کنم میگید اون قول چیه به کسی که برام خیلی عزیز بود و هست قول دادم که فوق لیسانس قبول بشم و میخوام این قول رو عملی کنم فقط برای شادی دلم که حق فریاد نداره
این روزها حالم بده عنان از دستم در رفته دارم مثل گذشته میشم ولی به خودم قول داده بودم دیگه کاری به کسی نداشته باشم نمیدونم این حس تا کی میخواد ادامه پیدا کنه ولی دوست ندارم کسی دوباره از دست من آزار ببینه این وسط دوست دارم فقط خودم ضرر کنم دوست ندارم کسی که یک زمان قسم راستم بود حتی یک لحظه ناراحت باشه دوست دارم به اون چیزی که لیاقتش رو داره برسه لبخند های اون رو کسی نداره از تح دل میخنده
باز هم مقاومت میکنم نباید دوباره تاریخ تکرار بشه نباید دوباره کسی رو با حرفهام و کار هام آزار بدم باید خودم رو هر چه زودتر پیدا کنم خیلی تحت فشار قرار گرفتم میترسم به خدا میترسم چند سال تلاشم برای تنها بودن رو با یک حرکت و یک حرف نابجا بی ارزشش کنم دوست دارم این کابوس هرچه زودتر تمام بشه دیگه پیر شدم تاب وتوان مبارزه و ... ندارم
خدا کند که همه شاد باشند
مثل تبسم گل رز هنگام سحر
بگذار غسل تعمید کنم در شبنم گونه هام
بگذار ازاد باشد از قفس
از دستان من
حتی اگر همه جا قفس باشد
بدرود
نظرات ()امروز داشتم مثل آدم هایی که خود آزاری دارند خودم رو آزار میدادم .
آره درسته داشتم خاطراتم رو مرور می کردم عکس، ایمیل ،دست نوشته ،مطالب وبلاگ
دیدم باباواقعا حق داشت ترکم کنه واقعا دیوانه بودما کلی از خودم بدم اومد به قول یک بنده خدایی جایی برای جبران نذاشتی اثلا هم فکر نکن که میتونی جبران کنی همین که پاتو کشیدی بیرون کلی کار کردی.درسته اون یک نفر خودم بودم ولی حرف حساب جواب نداره .
خیلی امروز احساس بدی بهم دست داد مخصوصا کارهای چند صباح پیشم که فکر میکردم دست چپ وراستم رو میتونم از هم تشخیص بدم وگنده تر از دهنم.....
هرچند حالا هم فکر میکنم تنها شناختن دست چپ و راست نیاز نیست خیلی چیزای دیگه هم هست که هنوز یاد نگرفتم و هنوز نفهمیدم که این ها هم مهم هستن
یک دوستی میگفت آدم یک بار اشتباه میکنه وتنها یک بار سقوط میکنه وفقط یک بار پایان میگیره بقیه کارای اضافیش جون کندن فایده نداره تو شوت شدی اون پایین
اون دوست هم خودم بود
یک سوال اگه واقعا یک فرصت دیگه به من داده بشه باید چه کار کنم؟چند تا گزینه بیشتر ندارم
١)مثل الان خودم رو بزنم به بیخیالی و بگم دوباره ممد شروع نکن تو فقط گند میزنی
٢)خیلی مغرورانه بگم من اشتباهی نکردم همه رو بندازم گردن طرف یکم ناجوانمردانست حتی اگه اون هم این حرف رو بزنه
٣)نه بگم هم تو مقصر بودی هم من و بگم حداقل قبل از مردنم حلالیت بگیرم.که زیاد هم برای این مورد وقت ندارم چون فکر نکنم با این وضعیت مضخرف جسمیم به سال دیگه بکشم
۴)بگم غلط کردم بچگی کردم یک جورای من رو ببخش که اگه این کار رو کنم فکر کنم بهترین راه
ولی چه کنم پیش کشیدن این حرف هم خیلی سخته حاظرم ١٠ بار یک سازه ١٠ طبقه رو ازاول تا آخر جارو بکشم ولی توی این موقعیت قرار نگیرم من آدم پرو یی هستم ولی توی این مورد واقعا خجالت میکشم
شاید یک بار تا قبل از مرگم خدا این موقعیت رو ایجاد کرد
نشانه های مرگ رو توی جسمم دارم یواش یواش حس میکنم دیر یازود این شمع هم به پایان میرسه چاره ایی نیست ولی تنها ارزویی که به اون هیچ موقع دست نیافتم رو شاید توی این مدت کم هم نتونم براورده کنم اون ارزو هم این بود که بخشیده شده باشم و احساس واقعیم رو بیان کنم
فرصت زیادی ندارم پس خدا کمکم کن
بدرود
نظرات ()سلام
نمیدونم چرا یک دفعه بغض گلوم رو گرفت فکر میکنم به اینکه شاید اگه اونجور نمیشد من تنها نبودم
-سالها تنها نبودم
شاید تصمیم به تنها بودن قدمتش به یک سال وخورده ای برسه ولی فکرش رو نمیکردم بتونم اینجوری دوام بیارم
انشا الله خوشبخت بشی
آره مثل دیوانه ها بودم ولی آلان هستم
زیاد غمگین نیستم اصلا کلا توی باغ نیستم
منتظر یک خبرم که به این دودلی پایان بده خیلی وقته منتظرم ولی نمیدونم کی میرسه ولی همین روزها میرسه یک خبر که باعث میشه زنجیر چند ساله ای که خودم محکمش کردم که دیگران آزاد باشند آزارم نده
ولی جای زخمهایی که این زنجیر قطور به بدنم وارد کرده خیلی درد ناکه ولی بهتر از اینه که باعث زخمی شدن دیگران بشم
فداکاری کردم یا فدا شدم شاید هم قربانی شدم قربانی چیزی که نمیدونم چی بود شاید ...شاید هم نباید بدونم
بعضی وقتا میگم این راه حل نبود ولی به خودم میگم صورت مثله از اول نباید نوشته میشد حداقلش نباید توی اون زمان نوشته میشد.
مقاومت میکنم تا دیگه راهی برای آزاد شدن از دست این زنجیرها نباشه تا دیگران آسوده باشند این هم تقدیر منه دوست ندارم یا بهتر بگم راحت ترم تا اینکه ازاد باشم وندونند که برای چی تلاش میکنم
من توی همه چیز آدم موفقی بودم بجز یک چیز و اون باعث میشه که هیچ وقت از تح دل خوشحال نباشم
انشا اله آسوده باشی
دیگه دوست ندارم کسی از من باخبر باشه یا من از کسی خبر داشته باشم راه خودم رو میرم اگه کاروانی از این راه گذر کرد احوال دیگران رو اگه اونا گفتن جویا می شم.
ولی حیف شد استعدادی که توی هر دوی ما بود میتونست دنیا رو تکون بده ولی حماقت های هر دوی ما خودمون رو نابود کرد
یکی میگفت کاش حالا شروع شده بود بهتر بود
چاره ای نیست یکی باید تاوان بده بهتره که اون من باشم هنوزم میگم من تنها اشتباهم درک نکردن زمان بود
برای کی دارم میگم دیگه همه سرشون به کاره خودشونه دیگه کسی نمیگه حالت چه طوره
اصلا بیخیال بهتر برم توی لونم و صدام هم در نیاد تا چند صباح دیگه که دیگه کار از کار بگذره اون موقه چند روزی خودم رو به در و دیوار میزنم بعد عادی عادی میشه مثل این روزا ولی هیچ کس نمیفهمه که من فنا شدم
بدرود
نظرات ()مثل همیشه سلام
شاید در این ساعت که نمیخوام بدونم توی دنیای دیگران چی میگذر از دنیا خودم و افکار خوم حرف بزنم
بیشتر وقتا آدما نیاز دارند که دیگران چیزهایی که تو سرشونه و میخواند انجام بدن از زبان کس دیگری بشنوند
منم امروز میخوام فقط یک جمله بنویسم و برم شاید این حرفی باشه که باید از زبانه من مبشنیدی
بجایی اینکه دنیا و اتفاقات این دنیای مجازی روی تو تاثیر بگذارند و تو رو منزوی کنه تو کاری بکن که دنیا رو تغیر بده و دنیای مجازی و تغییر پذیر رو تغیر بدی
بااحترام
بدرود
نظرات ()سلام
اینگار این تبسم ننوشتن بلاخره شکسته شد
فکر کنم آنفولانزا گرفتم ولی نمی دونم از چه حیوانی.ولی به خودم میگم چیزی نیست.ولی انگار هست.
به یاد پارسال این موقع چه اوضاع درهم بر همی داشتم خدا را شکر که امسال به خیر و خوشی داره میگذره.
این یک هفته اخیر کلا بیخیال پروژه ها شده بودم ولی پر کار بود
هفته دیگه هم دارم خودم رو برای برگزاری نمایشگاه آماده میکنم خدا کنه خوب برگزار بشه
خوب دیگه تا بعد...
نظرات ()فکر کنم خیلی وقته چیزی ننوشتم راستش رو بخوای چیزه قابل ذکری نبوده برای همین نخواستم زیاد از این وضعیت شیر تو شیری که دارم چیزی بگم کلا سرم شلوغه ولی احساسش نمیکنم نمیدونم چرا
همین
امدم بگم هستم
نظرات ()